حسام وقتی کوچک بود

حسام وقتی کوچک بود
وان یکادالذین کفرو لیزلقونک بابصارهم لماسمعوالذکر ویقولون انه لمجنون وما هو الاذکر للعالمین
قالب وبلاگ

سلام به عزیز دلم.

اواخر خرداد یه مسافرت کوتاه ولی به یاد ماندنی همراه با عمو حسین و عمو حسن به نوشهر داشتیم.شما خیلی خوشحال بودی چون چندتا همبازی داشتی و احساس تنهایی نمیکردی منم ازین بابت خیالم راحت بود که دیگه حوصلت سر نمیره و خوب سرگرمی.

هر روز کارتون این بود که با سطلای ماسه بازی برین لب ساحل تو همش چاله میکندی بعد با زحمت از دریا آب میاوردی میخاستی حوضچه درست کنی ولی خب آبها زود تو ماسه ها میرفت ولی تو دست بردار نبودیراضی.

عصر که میشد همراه با ابو الفضل و بچه های دیگه فوتبال بازی میکردی اونم با چه جدیتی بیشترم دروازه بان میشدی با یه ژست ماهرانه که سعی داشتی همه توپها رو هر طور شده بگیری.جشن

شبها هم با بچه ها مشغول بازی با تاب و سرسره میشدنین تا جایی که میتونستین بازی میکردین و موقع خواب دیگه از خستگی بیهوش میشدین.خلاصه که سه روز رویایی و کاملا کودکانه رو داشتی و من از اینکه اینجا انرژیت خوب تخلیه میشه خوشحال بودم و به فکر برگشت به خونه و دوباره ......   بوسمحبت.

[ دوشنبه 30 تير 1393 ] [ 14:32 ] [ مامان حسام ] [موضوع : ] [ ]

سلام به پسر خوبم.

فروردین 93 همراه هم یه مسافرت خوب به اصفهان داشتیم که شکر خدا خاطره خوبی برامون شد.

از بین جاهایی که دیدن کردیم از سی و سه پل و مسجد امام خیلی خوشت اومد و خوب سرگرم بودی مخصوصا از زیر گنبدش که صدات میپیچید برات خیلی جالب بود.

تو باغ پرندگان اصفهان هم از قسمت پرندگانش بر خلاف تصورمون زیاد استقبال نکردی ولی از قسمت خزندگانش خوشت اومد.

اینجام کلیسای بیت الحم که با هم رفتیم نقاشیهای دیواری بسیار زیبا و فضای روحانی غریبی داشت و تو خب حس خاصی نسبت به اینجا نداشتی

و کوه آتشگاه که با اصرار زیاد همراه بابا با اشتیاق زیاد به بالای اون رفتی و برام دست تکون دادی کوهنورد کوچک من.

اینم یکی از مناطق باستانیمون که متاسفانه رسیدگی خوبی بهشون نمیشه. و من از دیدنشون غصم گرفت  (کاخ هشت بهشت).اینجا چند تا اتاق تو در تو داشت و سرگرمی تو این بود که از این اتاق به اتاق دیگه و از راهرویی به راهروی دیگه بری و خودت تو جاهای کوچیکش جا بدی مثل اینجا. 

خدا رو شکر بهمون خوش گذشت مخصوصا این که با قطار بود  و راه برات خسته کننده نبود .از بابا جون بخاطر لطفش ممنونیم  جشن .

[ چهارشنبه 10 ارديبهشت 1393 ] [ 17:29 ] [ مامان حسام ] [موضوع : ] [ ]

پسر گلم زمستان 92 برای بار اول همراه بابا جون به استخر رفت و کلی بهش خوش گذشت.

انشالله همیشه خوش باشی عزیزم

 

 

[ دوشنبه 7 بهمن 1392 ] [ 16:16 ] [ مامان حسام ] [موضوع : ] [ ]

امشب 11 آذر ماه 1392.

تولدت مبارک
ای گل گلدون من
هزار سال زنده باشی
بسته به تو جون من
هدیه های تولد
پیشکش چشمای تو
نازگل زیبای من
هر چی خوبیست مال تو

niniweblog.com

 

niniweblog.comniniweblog.comniniweblog.comniniweblog.comniniweblog.comniniweblog.com

چون خیلی کارتون باب اسفنجی رو دوست داری کیک تولدت با تم باب اسفنجی سفارش دادیم پسری.


بازم مثل همیشه من و بابا میگیم قلبماچ و 3 سالگی همراه باشادی و سلامت برایت آرزو داریم.

[ جمعه 20 دی 1392 ] [ 22:48 ] [ مامان حسام ] [موضوع : ] [ ]

سلام به پسر عسلم که این روزا بد جوری با مامانش دل میده و قلوه میگیره .من میگم پسر عسلم تو میگی عزیز گلم و...دیگه پسرم بزرگ شده و کلی هوای مامانش داره کسی نمیتونه چپ به من نگاه کنه مخصوصا بابا (در اصطلاح روانشناسی میگن عقده ادیپ که اقتضای سنت و تا شش سالگی ادامه داره) اگه احساس کنی کسی بد با من صحبت میکنه میری و به حسابش میرسی و به قول خودت مظابت منی (مواظب).منم همش قند تو دلم آب میشه از داشتنت احساس غرور میکنمهورا.

بازیهای مورد علاقتم کشتی گرفتن و شمشیر بازی با باباجون .دوره بازیهای سمبولیک و تخیلیت (3 تا 4سالگی) شروع شده یعنی درحال حاضر خودتو میذاری جای عمو پورنگ و شعر میخونی یا اقای دکتر میشی یا مامان و بابا و یا سوباسا در فوتبالیستهاخلاصه کلی با این کارات مشغولی و ما رو سرگرم میکنی و فقط میخای به تو توجه کنیم بعضی وقتا ما دیگه اینجوری میشیم کلافهچون نمیذاری اصلا منو بابا با هم حرف بزنیم یا کنار هم بشینیم.

  اوایل مهر چند روزی بابا نبود و ما مهممون مامان بزرگ و بابا بزرگ بودیم بابا بزگ مهربون همش تو رو میبرد کوهسنگی که دوست داری ازش ممنونم.

 

 

 

 

  

اینم یه عکس از پسرم در یک روز پاییزی زیبا توی باغ  که مشغول جمع کردن به های روی زمین. 

 گل مامان روزهای پایانی 2 سالگی هم دارن میگذرن امیدوارم به سلامتی و خوشی قدم به 3 سالگیت بذاری  و روزهای شیرینی پیش روت باشه انشا الله .قلبماچ

[ چهارشنبه 29 آبان 1392 ] [ 13:54 ] [ مامان حسام ] [موضوع : ] [ ]

niniweblog.com

لالا لالا    گل مینا        نمونی لحظه ای بی ما

همیشه اینورت مامان        همیشه اونورت بابا

گل نازم بخواب حالا            لالالالا      لالالالا

بخواب اروم وراحت باش       که بیدارت کنیم فردا

[ سه شنبه 29 مرداد 1392 ] [ 21:44 ] [ مامان حسام ] [موضوع : ] [ ]

 

niniweblog.com
لالا لالا گل پونه                   بابا عمره بابا جونه

دلم وا میشه مثل گل          همینکه میرسه خونه

بابا چتره بابا سقفه            نه اینکه شوهرم باشه

دلم ارومه وقتی که          سایش روی سرم باشه

 

[ سه شنبه 29 مرداد 1392 ] [ 21:42 ] [ مامان حسام ] [موضوع : ] [ ]

 

 

niniweblog.com

 

 لالا لالا گل مریم                 می آد بابا دیگه کم کم

دلم میگه که نزدیکه            براش چایی رو دم کردم

بابا رفته سر کارش               علی باشه نگه دارش

دعای ما به دنبالش                خدای مهربون یارش

[ سه شنبه 29 مرداد 1392 ] [ 11:11 ] [ مامان حسام ] [موضوع : ] [ ]

امروز مورخ 20 خرداد 1392.

سلام به پسر خوب و مهربون وشیطون خودم که چند وقتی اقا شده و بالاخره جیششو به مامان میگه .خوشبختانه تا حالا برام کار درست نکردی یه کم دیر شاید از پوشک گرفتمت ولی در عوض فهمیده شدی وخوب میتونی جیشتو نگه داری منم برات دو تاشرت انگری برد خریدم که خیلی دوستشون داری و یه تشویقی بود برات که دیگه پوشک نخوای بشی.خدا رو شکر این مرحله هم با موفقیت انجام شد و خیالم راحت شد.

niniweblog.com

حالا بریم سراغ چند تا عکس از پسرم.این عکس از روز 12 فروردین که رفتیم به پارک جنگلی شاندیز.

امسال بهار تصمیم گرفتیم بریم شیراز چون تا حالا نه من ونه بابا نرفته بودیم در ضمن هوا هم خیلی خوب بود فقط کمی از بابت تو نگران بودم چون تجربه های قبلی برای مسافرت باتو چندان رضایت بخش نبود ولی ایندفعه خدا رو شکر از لحظه سوار شدن به قطار خوشحال و راضی بودی.

حسام در ارامگاه سعدی و حافظ.

 

اینجا هم رفتیم شاهچراغ.

 

اینم باغ عفیف اباد از اینجابیشتر از همه خوشت اومد چون تا تونستی بازی کردی.

 

 تخت جمشید اینجا حوصله ات به کلی سر رفت چون هیچ جاذبه ای برات نداشت برعکس منو بابا جون.

 

اینجا اتاقمون تو شیراز حسام همیشه دوست داره بخوابه و ماشین بازی کنه تا حرکت چرخا رو خوب ببینه.

 niniweblog.com

 

حالا که پسر خوبی بودی تو مسافرت شیراز ومو قعیت هم فراهم بود خرداد ماه تصمیم گرفتیم با عمو قاسم بریم نوشهر اونجا هم خیلی پسر خوبی بودی و با اناهیتا سرگرم بودی فقط حیف که دو روز بیشتر باهم نبودین.

 

 

 

 

 

من عاشق این عکستم پسرم.قربون اون ژستت بشم عزیزم.

 

 

 

خدا رو شکر دو مسافرت کوتاه اما شیرین با پسرم داشتیم که کلی برامون خاطره شد.این فصل بهترین زمان برای مسافرت با بچه هاست به خاطر هوای معتدلی که داره و مشکل زیادی پیش نمیاد .

تا خاطرات دیگه از حسام در یک تابستان داغبای بایقلبماچ.

[ دوشنبه 20 خرداد 1392 ] [ 12:42 ] [ مامان حسام ] [موضوع : ] [ ]

سلام به عزیز دلم .امشب 28 اسفند1391 .مامان بعد یک خونه تکانی مفصل فراغتی پیدا کرده تا بیاد و سری به وبلاگ پسری بزنه.

حالا صحبت کردنت دیگه مثل ما شده خیلی با دقت کلمات رو کنار هم میچینی وجملات طولانی میسازی وبلبل زبونی میکنی.خیلی هم بلا شدی دیگه اون اقا حسام مظلوم گذشته نیستی نمیتونم از دستت یه کم دراز بکشم یا با موهام بازی میکنی و بعضی وقتها میکشی یا از سر وکولم بالا میری ودنده هامو نرم میکنی خلاصه که بعضی وقتها بد جور کلافه میکنی مامانو ولی بازم قربونت میشم من مشکلی نیست این کارات به خاطر تنهاییت وگرنه موقعی که با بچه هایی اصلا به سراغم نمیای چه برسه به این کارا...

همیشه درحال مخالفت با مایی که اینم یه مرحله از رشد شخصیتت هست.یه کلمه رو خیلی تکرار میکنی هر چی ازت میپرسیم اگه منظورمون نفهمی میگی کدوم؟اخ منو و بابا همچی حرصمون میگیره از این کلمه...

 

بریم سراغ چند تا عکس زمستونی از پسر مامان.

پارک کنار خونه عزیز جون بعد دعای ندبه صبح جمعه.

 

 

 

در حال صحبت با نسیفه(نفیسه).

niniweblog.com

عمو اکبر در حال اصلاح موی سر حسام.

حسام و نفیسه درحال استراحت بعد از بازی.

niniweblog.com

به امید بهاری زیبا برای حسام و همه کودکان ایران زمین.بای بایقلبماچ

[ دوشنبه 28 اسفند 1391 ] [ 1:06 ] [ مامان حسام ] [موضوع : ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 صفحه بعد
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

خاطرات کودکی یکی یکدونه عزیزدردونه مامان و بابا
افراد آنلاین
آنلاین : 1
بازدید امروز : 17
بازدید دیروز : 6
بازدید هفته گذشته : 24
کل بازدید : 33737
آرشيو مطالب
امکانات وب